محمد باقر النجفي

23

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )

پرسش : چطور شد كه نام « مدينه شناسى » را برگزيديد ؟ پاسخ : مستشرقان و محقّقان قرن ما ، تحت تأثير طبقه بندى علوم . . . و فهرست ديويى كتب ، تاريخ زندگانى پيامبر را جزئى از تاريخ اسلام و تاريخ اسلام را بخشى از مطالعات اسلام‌شناسى در نظر آوردند . از اين مسير گر چه مىتوان به يك زبان مشترك جهان دانشگاهى رسيد ولى احساس مىكردم كه كانون واقعى مطالعات خود را نمىتوانم در چنين طبقات فرهنگى فرنگ جاى دهم ؛ زيرا مبناى اين پژوهش ، نه معرفت دينى بود كه خود را در اسلام‌شناسى بيابم و نه تاريخ قومى كه از قوم شناسى عربى ، يا ايرانى سر درآورم . مدينه را فرهنگستانى يافته بودم به پهناى همهء اديان ، فرهنگ‌ها و تلاش‌هاى بىپايان معنوى بشر ، مركز آن را مسجدى ديده بودم كه نقطهء وحدت انسان و خدا و طبيعت است . شهرى گرچه با 23 سال قدمت ولى نهايتى براى امتداد راهى كه او در 13 سال با مهاجران و 10 سال با انصار طى كرد ، نمىيافتم . كانونى كه در نهايت همهء اجزا و وقايع 23 سال نبوت را در خود وحدت بخشد تا خود را در رحمت الهى به جهانيان آشكار سازد ، مدينهء سراجاً منيراً ، شهرستان جانهاست . به ظاهر در پى كوچه‌هاى آن بودم ، كوه‌ها و بيابان‌ها و وادىهاى آن را جستجو مىكردم ، در باطن او را مىجستم تا لحظه‌اى به سايه‌اش ، با جاى پايش ، نگاهش ، خود را از اين غوغاى حيات بشويم ، آه ، آه ، اگر گمان كنيد خواستم مدينه‌اش را بشناسانم ، مدينه‌اش شناسانندهء تمدّن‌ها و فرهنگ‌هاى بشرى است . در پى خرابه‌ها و نخلستان‌ها نبودم ، سرانگشت اشارهء او را ديده بودم كه مسير وحدت و آزادگى و آبادانى جهان را نشان مىداد . مدينه‌اش خاكى نبود كه راه خاك او را طى كنم . مدينهء جانان بود تا در كنار دروازه‌اش ، بار تن را زمين نهم . پرسش : چه موانع و مشكلاتى سر راه شما وجود داشت ؟ و چگونه بر آن‌ها فائق آمديد ؟ پاسخ : به هر حال ، حضور من در سرزمين حجاز ، اين بار را بر دوش من نهاده بود كه يك ايرانى در يك كشور خارجى از اين سوى و آن سوى مىرود تا از ساختمان‌هايى ،